روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و نهم :
شمع را از کنار پنجره برداشتم؛ شعلهاش با کوچکترین لرزش انگشتانم موج برمی داشت و نوری لرزان روی دیوارهای چوبی می انداخت که انگار در همان لحظه میخواستند خاطرهای پنهان را از دل خطوخشهایشان بیرون بکشند. با گامهای آهسته و بیصدا به سمت شیشههای واژگونشده روی زمین رفتم؛ کف چوبی زیر پاهایم سرد و نمناک بود.
وقتی کنار شیشههای شکسته زانو زدم، تکههای پراکندهی خاک و برگ و دا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1آنیا 😳😳 آنیا رو میشناسه؟ یعنی همین دور و اطرافه؟؟