پارت بیست و هشتم :

من نمی‌توانستم چیزی را ببینم، نه سایه‌ای داخل مه و نه هیچ شکل مشخصی روی آب، اما با تمام وجودم حس می‌کردم کسی آنجاست؛ کسی که پشت پرده مه ایستاده و بدون حرکت مرا تماشا می‌کند. این حس آن‌قدر واضح بود که هر بار نفس می‌کشیدم، تصور می‌کردم صدای نفس دیگری هم‌زمان با من از آب برخاسته و همراه با مه، دوباره در هوا پخش می‌شود.
کیفم را در اغوش گرفتم و از دریاچه با گام های بلند دور شدم، حتی یک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    خب چرا کیف و بیرون خونه گذاشت وقتی میدونست یکی نگاهش میکنه. تو همون مخفیگاه توی خونه قائم میکرد. اصلا بهترین جا برای پنهان کردن جلوی چشم گذاشتنه نباید نظر دیگران جلب بشه

    ۵ ماه پیش
  • ستایش

    1

    جزوی از نقشه اشه دیگه

    ۵ ماه پیش
  • ناززاد

    1

    خب اگه حس کرده کسی نگاهش میکنه نباید جلوی چشمای اون دفترچه رو قایم میکرد

    ۵ ماه پیش
  • پریسا

    1

    از عمد اینکارو کرد فکر کنم

    ۵ ماه پیش
  • ندا

    1

    خیلی گیج کننده است چرا اینقدرتنها واینکه زمان و مکان داستان کجاست

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    این لی لی کیه..چکاره ست؟ کی متوجه میشیم؟ 🥲🥲🥲🥲

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    5

    وقتی وارد رمان میشوم و پارت و باز میکنم تپش های قلبم نامنظم میشود.حضور فرد غریبه در تاریکی جنگل را تو خونه پشت سرخودم حس میکنم..دست و پاهایم سرد میشود رمانی زنده پراز توهماتی واقعی..🙏

    ۹ ماه پیش
کپی شد!