پارت شصت و سوم :


-سرت به کار خودت باشه. فکر نکن دوبار پیش مشاور رفتی، علامه ی دهر شدی.
با غیظ سینی را از دستش کشیدم و اعتنا نکردم به غُری که میان صورتم خواند.
حتی به هنگام پایین آمدن از پله ها هم سر جنگ داشتم با کف و زمین.
دوست داشتم فریاد بزنم؛ که بخواهم من را ببیند و باز غرورم اجازه نمی داد.
-مامان فرستادن.
سر سنگین و جدی و همراه با اخم.
جور دیگری نمی توانستم رفتار کنم.
صورتش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!