پی یار به قلم الهام فتحی
پارت شصت و سوم :
-سرت به کار خودت باشه. فکر نکن دوبار پیش مشاور رفتی، علامه ی دهر شدی.
با غیظ سینی را از دستش کشیدم و اعتنا نکردم به غُری که میان صورتم خواند.
حتی به هنگام پایین آمدن از پله ها هم سر جنگ داشتم با کف و زمین.
دوست داشتم فریاد بزنم؛ که بخواهم من را ببیند و باز غرورم اجازه نمی داد.
-مامان فرستادن.
سر سنگین و جدی و همراه با اخم.
جور دیگری نمی توانستم رفتار کنم.
صورتش
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
