پارت چهل و دوم :

کمی بعد از رفتن آن‌ها، همگی از سالن خارج شدیم.
الیان همان‌طور که کنارم راه می‌رفت، خیره به راهروی پیش رویش گفت:
— با پدرت حرف زدی؟ چرا دوباره فرستادنت این‌جا؟ فکر می‌کردم امسال ایتالیا بمونی.

خیره به راهروی طویل پیش رویمان پوزخند زدم. صدای پاشنه‌ی کفش‌هایم در راهرو می‌پیچید.
میرن اَشتون پیش رویمان با بی‌خیالی، در حالی که آب‌نبات چوبی‌اش را به دست گرفته بود، اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    1

    وانیا الیان رو دوست داره چون اون شد نجات دهنده اش ولی بذاره عاشق لیو بشه من حسش میکنم

    ۲ هفته پیش
  • donut

    2

    اون تاریک ترین شب وانیا چه اتفاقی افتاده یعنی

    ۲ هفته پیش
  • donut

    2

    اوپسس وانیا الیانو دوستت دارهه شت

    ۲ هفته پیش
  • donut

    1

    واقعا هر کدوم ی گذشته تلخی دارن و سعی میکنن با اذیت بقیه دردشون کمتر شه💔

    ۲ هفته پیش
  • donut

    1

    اینجور که معلومه الیان با میرن خیلی صمیمی بوده

    ۲ هفته پیش
  • HASTI

    1

    پارت عالیی بود 🤩🤌

    ۲ هفته پیش
  • نازی

    2

    رمان فوق العادیه فقط کاش پارتاانقدکوتاه نمیبودن

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    15

    بدبخت تر از ارکیده ای سفید، استاد هایی ان که اینجا درس میدن

    ۳ ماه پیش
  • خیال

    2

    دشمن دوست داشتنی اش گاااد شیب شیب قطعا الیان و میرن برای هم ساخته شدن🥺😔

    ۴ ماه پیش
  • حدیث شماره دو

    2

    وانیا تو نباید به الیان احساس عشق داشته باشی لیو هست لیوووووو گوگولی و بامزه🥹🍓

    ۵ ماه پیش
  • دنیز؛

    6

    همشون تقریبا یه کسیو از دستت دادن،وانیا مامانشو، الیان برادرشو،میرن هم دوستش.یعنی ممکنه اون چیز با ارزش که میرن گرفته برادر الیان باشه؟باعث مرگش شده باشه یا هرچی و دوست صمیمی خودشم بوده باشه

    ۸ ماه پیش
  • Razi

    8

    از بیشعور بودنشون واقعا عصبی میشم چطور یه ادم هر چقدم پول دار باشه میتونه انقد به بقیه بی احترامی کنه؟!

    ۹ ماه پیش
  • فریماه

    3

    گذشته همیشه پر از رازه پر چیز های نهان و ناگفته ها

    ۱۰ ماه پیش
  • Fateme

    6

    ولی قدرت شخصیت پردازی نویسنده >>>>>>>

    ۱۰ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    1

    اوخی الیان و لیو تو بدترین روزهاشون فقط همو داشتن ،طبیعیه که لیو بهش حس داشته باشه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️