آکادمی ارکیده و خار به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و دوم :
کمی بعد از رفتن آنها، همگی از سالن خارج شدیم.
الیان همانطور که کنارم راه میرفت، خیره به راهروی پیش رویش گفت:
— با پدرت حرف زدی؟ چرا دوباره فرستادنت اینجا؟ فکر میکردم امسال ایتالیا بمونی.
خیره به راهروی طویل پیش رویمان پوزخند زدم. صدای پاشنهی کفشهایم در راهرو میپیچید.
میرن اَشتون پیش رویمان با بیخیالی، در حالی که آبنبات چوبیاش را به دست گرفته بود، اØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
donut
2اون تاریک ترین شب وانیا چه اتفاقی افتاده یعنی
۲ هفته پیشdonut
2اوپسس وانیا الیانو دوستت دارهه شت
۲ هفته پیشdonut
1واقعا هر کدوم ی گذشته تلخی دارن و سعی میکنن با اذیت بقیه دردشون کمتر شه💔
۲ هفته پیشdonut
1اینجور که معلومه الیان با میرن خیلی صمیمی بوده
۲ هفته پیشHASTI
1پارت عالیی بود 🤩🤌
۲ هفته پیشنازی
2رمان فوق العادیه فقط کاش پارتاانقدکوتاه نمیبودن
۱ ماه پیشالمیرا
15بدبخت تر از ارکیده ای سفید، استاد هایی ان که اینجا درس میدن
۳ ماه پیشخیال
2دشمن دوست داشتنی اش گاااد شیب شیب قطعا الیان و میرن برای هم ساخته شدن🥺😔
۴ ماه پیشحدیث شماره دو
2وانیا تو نباید به الیان احساس عشق داشته باشی لیو هست لیوووووو گوگولی و بامزه🥹🍓
۵ ماه پیشدنیز؛
6همشون تقریبا یه کسیو از دستت دادن،وانیا مامانشو، الیان برادرشو،میرن هم دوستش.یعنی ممکنه اون چیز با ارزش که میرن گرفته برادر الیان باشه؟باعث مرگش شده باشه یا هرچی و دوست صمیمی خودشم بوده باشه
۸ ماه پیشRazi
8از بیشعور بودنشون واقعا عصبی میشم چطور یه ادم هر چقدم پول دار باشه میتونه انقد به بقیه بی احترامی کنه؟!
۹ ماه پیشفریماه
3گذشته همیشه پر از رازه پر چیز های نهان و ناگفته ها
۱۰ ماه پیشFateme
6ولی قدرت شخصیت پردازی نویسنده >>>>>>>
۱۰ ماه پیشFerferishoonam
1اوخی الیان و لیو تو بدترین روزهاشون فقط همو داشتن ،طبیعیه که لیو بهش حس داشته باشه
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
1وانیا الیان رو دوست داره چون اون شد نجات دهنده اش ولی بذاره عاشق لیو بشه من حسش میکنم