دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و یک :
کاملا خونسرد دستش رو توی موج موهاش فرو برد.
برق ساعت لوکسش چشمم رو گرفت.
_خب سبکت رو عوض کن.چون چیزی که من میبینم زیاد جالب به نظر نمی رسه.
حرفش باعث شد پوزخند بزنم.انگار امروز زیادی کوتاه اومده بودم که این مرد گستاخ به خودش جرئت داده بود سلیقه ام رو زیر سوال ببره.
_نمی خوام سبکم رو عوض کنم.
با حالت تاسف باری بهم نگاه کرد وگفت:
_خب نمی تونی بااین سبکت بیای مهمونی.
گ

لطفا صبر کنید...

𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉✨
0منم دارم گول می خورم 🫠