پارت صد :

یک صدای بسیار آشنا! صدایی که انگار زیاد آن را شنیده است اما... ناگهان او را شناخت. دخترک بی‌حواس نفسش را حبس کرد و با بهت چادر را نگریست. او اینجا چه می‌کرد؟ برای آنکه لو نرود، بی‌کران هوهو کنان به او هشدار داد. جادو را فرابخوان! مضطرب و گیج جادویش را صدا زد، اما باید چه کند؟ کمی اطراف را نگریست و وقتی یک سطل آب روی زمین دید که تقریبا کج بود، سریع آن را دمر کرد. خود نیز به سرعت قدم‌های بی-صدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز نقشه پارسه نهایی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اوهو به بیکران رحم کن دختر من باهات ریوند تیکه تیکه میکنم و کمکت میکنم نری از پارسه 🤬⚔️🤬

    ۴ هفته پیش
  • کلثوم

    0

    بلههههعع پس ک اینطور مهران وشاهرخ!!!!خب خب فکرکنم ازاین جالبترم بشه

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قطعا میشهههه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!