پارت نود و نهم :
سینا مردد دخترک لرزان را نگریست، سپس ماهان از پشت سرشان با سرعت بسیاری نزدیک شد. سینا چرخید و وقتی ماهان را با چشمهای حراسان و نگران کاوید، متوجه شد چیزی که برایش نگران بود در حال رخ دادن است. پس تردید را کنار گذاشت و خطاب به نیلرام که مبهوت آن موجودات بود گفت:
- بسیارخب، از اینجا بیرون نرو مهربانو، من به زودی باز میگردم.
نیلرام باشهای گفت و سینا صبر نکرد تا مطمئن شود که دخت
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قابلی نداشت نتیجه صبر هاتون بود
۸ ماه پیشسهیل۲۹
1همیشه ما را در بیشترین حالت هیجانی و کنجکاوی رها میکنید🥲🥲
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
لذت نوشتن به همینه دیگه
۹ ماه پیشآمنه
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1من و این همه خوشبختی محال است 🫠🫠🫠 چهارعدد پارت..سپاسگذارم 💖💖💖💖