ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و چهل و سوم :
صوت خندههای آنها سکوت شب ناجوری را میشکست؛ اما فقط این ظرافت نبود. در باشگاهی که خردهشیشههای بطری از روی زمین جمع شده بودند، در مرکز دایرهی روشن وسط سالن دو کیف ورزشی سرمهای و مشکی پر از پول افتاده که نتیجهی دو برد امشب بامداد بودند. کنار دو کیف پر پول هومن در باشگاه خالی رو به تک چراغ سقف که مرز زمین مبارزه را مشخص کرده بود، روی زمین دراز کشیده و دو دستش کوتاه باز کنارش رها ش
لطفا صبر کنید...

اذر
0آخی هومن خیلی خوبه این حقش نیست