پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و یک :
توی ماشین پدرام سفارش میکرد با آریا دهان به دهان نشوم و خودش موضوع را حل و فصل کند. من هم تلاش داشتم به حرف پدرام عمل کنم. دم در خانه، پدرام زنگ زد و در بدون پرسش باز شد. بالا رفتیم و آریا را مقابل در دیدیم. مانند دو غریبه به هم نگاه کردیم. لاغر شده و زیر چشمانش گود افتاده بود. چسبی هم روی پیشانیاش بود که نشان از کتککاری مفصل با امید میداد. بدون حرفی به سمت اتاق پویا راه افتادم. ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سلام
0عالی بود خدا قوت