پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و یک :
توی ماشین پدرام سفارش میکرد با آریا دهان به دهان نشوم و خودش موضوع را حل و فصل کند. من هم تلاش داشتم به حرف پدرام عمل کنم. دم در خانه، پدرام زنگ زد و در بدون پرسش باز شد. بالا رفتیم و آریا را مقابل در دیدیم. مانند دو غریبه به هم نگاه کردیم. لاغر شده و زیر چشمانش گود افتاده بود. چسبی هم روی پیشانیاش بود که نشان از کتککاری مفصل با امید میداد. بدون حرفی به سمت اتاق پویا راه افتادم. نØ

لطفا صبر کنید...

سلام
0عالی بود خدا قوت