بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت سی و نهم :
نیم ساعت بعدی در سکوت بین من و ننه طی میشود. صدای ضربه زدن به در باعث میشود که سکوت خانه ما شکسته شود. مطمئنم که مردی که پشت در است برایمان غذا آورده است. با بی میلی از جایم بلند میشوم و به سمت درب اتاق میروم. آهسته در را باز میکنم، سرم را بلند میکنم و از دیدن احسان بزرگمهر پشت در به جای آن مرد غریبه جا میخورم. در نیمه باز را کامل باز میکنم و به سمت بیرون میروم. سلام آرامم Ø
لطفا صبر کنید...
