زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و چهل و چهارم :
حاجبابا عقیده داشت، مرد که زانوهایش تا بشود، ستونهای خانه فرو میریزد.
اما این خانه از پایبست ویران بود و اصلاً ستونی وجود نداشت که بخواهد خراب شود. کنارش ایستاد و اجازه داد سرش را روی شانههایش بگذارد.
- کلهشقی رو کنار بذار.
نفسش از سنگینی وزنش گرفت. شامپانزهای برای خودش بود. در آن وضعیت از تشبیه خود خندید. به زور دو پله بالا رفتند. با این سرعت لاکپشتی که داشت، تا فر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا z
3حسام کمبود محبت داره ماه بانو میتونه با زبون خوش و محبت حسام و اروم کنه ولی ماه بانو زبونش مثل نیش مار میمونه خسته نباشی نویسنده جونم 😘🙏