پارت سی و دوم :

جمال ابروان پر پشتش را سمت یکدیگر کشید و لب‌های باریکش را از هم فاصله داد تا چیزی بگوید ولی شفیع دست جلو برد و حینی که بسته‌ها را به او می‌داد ادامه داد:
-اوضاع چه‌طوره؟
جمال آنچه می‌خواست بگوید کنار گذاشت و بسته‌ها را که گرفت، رو به سمتی دیگر چرخاند و بلند گفت:
-عطا؟
چند ثانیه صبر کرد و پسر بچه‌ای ده ساله که با پای برهنه و قدومی بلند و به شکل دویدن خودش را به آن دو رساند،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتانازدلارام

    0

    فقط کسایی میتونن حال راستین وفرنوش بفهمن که پشت اون در به انتظار یه خبر خوب نشسته باشن در آخر هم بدترین خبر و بهشون بدن خیلی سخته واقعا خدا به سر دشمن آدمم نیاره

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا، امیدوارم همه مریضا زودتر سالم و سلامت بشن

    ۲ هفته پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    من زندمممممم....گوشیمم درست شددددد...ولی....یادم رفت داشتم از کجا میخوندم.....

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خیلی خوش برگشتی🥺آخرین نظرت برای پارت ۳۷ بود فک کنم از همونجا به بعد رو نخوندی

    ۵ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    سلام عشقممممم مرسی فداتشممممم...راستی رمان جدید مبارکهههههه اینو تموم کردم اونم میخونممممممم🥹🎀

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم🥰

    ۵ ماه پیش
  • اِنیگما

    0

    الهی بچم راستین چقدر مظلومه😢🥺🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی🥺

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    درد برای خود باشد باآن کنار می آیی ولی خدا نکند پدر و مادر باشد که درد میکشد میخواهی زمین دهان باز کند و تو را ببلعد تا نبینی روزهای که میگذرد ولی بد

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    واقعا سخته عزیز آدم جلو چشمش درد بکشه و کاری از دستش برنیاد

    ۶ ماه پیش
  • Elina

    0

    سوال اینجاست که میثاق چرا دنبال راستین هست🤔

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه نقشه‌ای داره

    ۷ ماه پیش
  • دریا

    0

    بیچاره راستین فکر کنم تو این داستان اون کسیه که بیشترین درد رو باید تحمل کنه و دم نزنه

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره راستین بیشتر از همه داره اذیت میشه🥲

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    بیچاره صحرا پس فروخته شد💔 طفلکی راستین مظلوم خیلی گناه داره

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه صحرا رو نفروختن، اون بچه‌ها رو دید ناراحت شد، آره بگردم راستین خیلی مظلومه

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنونم زیبا بود وغم انگیز خداهمه مریضهارو شفا بده

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم، ایشالله

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    معلومه وضعیت بدی داره که نتونسته حرف بزنه بگردم🥲رمان به این قشنگی چنل *** نداره؟ خیلی دوست دارم عکس شخصیت ها رو ببینم مخصوصااا میثاق و صحرا پارت زیبایی بود مرسییی خسته نباشی💕

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بگردم انقدر نگران بود که نتونست درست حرف بزنه، نه من کلا چنل ندارم🫠 اگه یه روزی چنل زدم لینکشو میذارم حتما، عکسا رو هم که عکس دارن کاراکترا ولی نذاشتم، اتفاقا استوری امروز از پسرم میثاقه😌 خواستی ببین، مرسی عزیزم🥰

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ممنون و خسته نباشید خیلی پارت زیبای بود

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون ازت عزیزم🥰

    ۹ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    ویانثتزبتحثتیاثاکببننرترتبتیمتب چرااا فرنوششش حرف نمیزنهههههه..اینقد نگفت نگف نفگت تا پارت تموم شدددقتقنمی....وای الهی بگردم دلم برا اون دختر کوچولو کبابه واقعا قلبم ریش شد براش...میثاق جونم میخواد چیکار کنههههههه؟؟؟؟؟؟وای وای وای....دممممم بازدممممم دمپپپ بازدممممممم

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بیچاره از بس نگران بود زبونش بند اومد🥲 بگردم براش جای اینکه مثل هم سن و سالاش بازی کنه وسط خلافکارا گیر کرده، حالا صبر کن میفهمیم میثاق چه نقشه ای کشیده🙄

    ۹ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    وااایییی خیلی حس بدیه🥲🥲توروخدا بگو که حسم درست میگه که صحرا قراره بیاد نجاتش بده😭ببین اینقد هیجان زیاده نمیدونم چجوری تایپ کردم🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    صحرا اگه بتونه صد در صد همچین کاری میکنه ولی خب الان شرایطش نیست، ای بگردم😂

    ۹ ماه پیش
  • Negar

    0

    اخی کاش زودتر ببینیم باباشون چی میشه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خیلی زود می‌فهمیم

    ۹ ماه پیش
کپی شد!