افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت چهل و یک :
نه از سر هوس، نه از سر جسارت؛ فقط آغوشی ساده، مانند پناهی در طوفان. آصف میخواست با آن آغوش، دخترک را از فروپاشیِ بیصدا نجات دهد؛ از آن شکستن بیهیاهو که فقط در چشمها اتفاق میافتاد. در ذهنش، این کار نه زشت بود و نه زننده؛ مگر آنکه پناه، نگاه دیگری داشته باشد... که در آن لحظه، محال به نظر میرسید.
پناه، بیآنکه چیزی بگوید، خیره در چشمان آصف مانده بود؛ دستش را آرام دراز کرد، ماÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂
۹ ماه پیشسوگند
3چه زیبا توصیف کردی بانو جان این پارت رو واقعا رومان زیبای نوشتید 😍
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم که زیبا
۱۰ ماه پیشهانیه
5وای چقد هیجان انگیز و زیبا 👍🏻✨
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️😁
۱۰ ماه پیشهناسه
5این نقشه هرچی هست آصف نفش مهمی توش داره و زندگی هر دو رو دگرگون میکنه.البته نظر منه .ممنون مثل همیشه بیست و بی نظیر
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا آصف جوری کمک کننده میشه که.... ادامه نمیدم 😊
۱۰ ماه پیشفاطیما
3عالی بود مرسی بانو جان بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم 👍👍😍😍🤩🤩❤️❤️💯💯
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
🙂🙂 عزیزی که
۱۰ ماه پیشفرنیا
3یعنی چه نقشه ای داره پناه؟! بی صبرانه منتظر پارت بعدی م.
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فردا میبینیم چه نقشهای داره
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
1دقیقا وقت تبلیغات بود.. به موقع.. آفّرین😁😆