پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت پانزده :
از پذیرایی صدای تلفن میآمد. صدای پویا را شنیدم که جواب داد:
ـ الو... سلام آقا آریا... بله خونهست... گوشی...
پویا به اتاق آمد و گفت:
ـ آبجی پریا آریا زنگ زده باهات کار داره.
از تخت پایین آمدم و به طرف پذیرایی رفتم. گوشی را برداشتم و جواب دادم:
ـ الو...
ـ سلام پریا خانم.
ـ سلام آقا آریا.
ـ حالتون خوبه؟
ـ ممنونم.
آریا مکثی کرد و گفت:
ـ صداتون گرفتهست. ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
3خوبه سانازبااینکه آریارو دوست داره ولی خواهرش بیشتر🙏💋💞
۸ ماه پیشهناسه
2پریاازطرفی دل ازخواهروبرادرش نمیکنه ودوستشون داره واز طرفی هم مجردبودنش و ازدواج نکردنش واین که کسی مثل آریا فکر میکنه ی دخترمجرد نمیتونه بچه بزرگ کنه و ناراحتیش دل آدم رو کباب میکنه.از اون طرف هم به آریا حق میدم چون گرگ زیاده برا پریا وخواهرخودش درواقع بدون این که بدونه ازدورمراقبشونه
۸ ماه پیشساناز
2🩵💙🧡💜🩶💛🤍💚❤️🤎
۸ ماه پیشمیم
1ای وای بازم امید،اونم گناه داره بیچاره،پریا یه توضیح مفصل به اون بدهکاره حداقل 🥺
۸ ماه پیشمیم
2به اون میگه بی عاطفه،در حالیکه خودشم همون حس رو داشته واگه پسر بود بدتر از اون عمل می کرد 🤔🙏🏻💚
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

و و.
3نباید میگفت منم میام بد شد