پارت پنجم :

خاله در فکر فرو رفت و گفت:

ـ بذار من باهاش حرف بزنم.

ـ خیلی مصره.

ـ نگران نباش. من زبون مردارو بلدم. خودم نرمش می‌‌کنم. فردا یه زنگ بزن بهش بگو بیاد اینجا.

در خانه باز شد و پدرام یاالله گویان داخل شد. خاله برخاست و قربان ص ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!