پارت صد و چهل و سوم :

ویدا نفس بلند کشان انگار کلام در دهانش را مزه مزه کرد
_ راستش خودمم وقتی این خبر و شنیدم انگشت به دهن موندم! مادر متین، شهره فوت کرده. اونم تو بدترین حالت ممکن.
درست شبیه یخی که گرما ببینید و آب شود، وا رفتم! اما جز سکوت هیچ حرفی نداشتم تا فقط حرف
های ویدا را بشنوم.
اه بلندی کشید و دوباره ادامه داد
_ بعد از اینکه جزاشون و تو زندان کشیدن و بعد آزاد شدن، با فروغی از ایران رفتن.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    2

    اون همه این زن به سایه تهمت زد، حتی با پسر خودش اون کار و کرد ببین خدا چه کاری باهاش کرد

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۶ ماه پیش
  • پری

    2

    چقدر روند قصه خوب میش رفت همه چیز دقیق و به جا. اصلا بعد از خوندن این پارت دهنم باز موند باورم نمیشه سرنوشت *** اینجوری شده باشه دلم سوخت🥲

    ۶ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدل🥲

    ۶ ماه پیش
کپی شد!