پارت بیست و ششم :
(یک هفته بعد)
درحالی که بند کفشم رو باذوق میبستم، از عمه خداحافظی کردم؛ امروز درحد مرگ خوشحال بودم، تا حدی که لبخند از لبم دور نمیشد، امروز تنها روزی بود که میتونستم از ته دل لبخند بزنم.
بالاخره شد، بالاخره اجازه داد؛ افروزی با وساطت عمه بالاخره اجازه داد بعد از یک هفته و نصفی برم شاهد.
خوشحال بودم خیلی زیاد، انقدر زیاد که انگار واقعاً زندگی ورق خوبهاش بهم رسیده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
زید نیما
6نه بابا رامین اومد کمک متین دیر رسید ولی خوب
۱ هفته پیشهاویر
10من به شخصه متین یا همون شیوا رو با فرزین شیپ میکنم:)))) بنظرم جالب میشن😐😂
۴ ماه پیشمهران
13متین نو ولی شیوا یس اوکی؟
۵ ماه پیشهانا
11دلم میخواد رامین و سهیل بازم رفیق شن :)
۵ ماه پیشدَنی
2کجایی آرزوی محال ؟؟؟؟😅😅
۵ ماه پیشنگار
16با این که میدونم یه اتفاقی برا بچه ها افتاده با تمام وجودم هنوز امید دارم هیچیشون نشه 😭😭😭
۸ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
تو بگو چیا نشده...😈
۸ ماه پیششیلا
5توی این رمان متین مثلا عاشق کسی میشه ؟
۶ ماه پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
خیر
۶ ماه پیششیپر اشکان و فرزین
10اگه قبلا بود میگفتم نه نه این حقیقت نداردددد چون من متینو با خیلیا شیپ کردم دقت کن متین نه شیوا ولی خب حالا که گذشته و اتفاقاتو فهمیدم باید بگم بهترین شیپا متعلق به اشکان و فرزینه و شیپ دیگه قطعا نیما و آرشه بقیه بسی بیهوده ان😌
۶ ماه پیشنمیدونم
3به چاقو برداشتی قلبمو ریش ریش کردی
۶ ماه پیشبرفین
2بنظرم همین فرزین بی فانوس اشکانو مهرون به جون هم انداخته تخم سالوس
۶ ماه پیشثریا
12مممنون بابت پارت های طولانی ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهم نیست
1یه سوال برام پیش اومد حلقه ای که تشکل دادن توی فصل اول که متین اونجا کتک خورد رامینم به همراه بقیه بچه ها متینو زد ؟؟