پارت بیست و پنجم :

زمانی که از یه کوچه‌ی نسبتاً آشنا گذشتم و وارد یه خیابون عریض شدم، تازه فهمیدم تمام مدت ذهنم چطور اختیار بدنم رو دستش گرفته!
حالا من روبه‌روی ساختمونی بودم با سردر سبز آبی که بهم دهن کجی می‌کرد
( دبیرستان پسرانه اندیشه).
منشأ تمام گره‌های مغزم.
حالا وقتی بدنمم با مغزم یاری کرده بود، یعنی من اگه می‌خواستمم نمی‌تونستم از چیزی که باید بدونم دوری کنم.
و در آخر این افکارم ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیفه رفاقت ممنوع

    5

    اکثرا استریت شیپ میکنید من چی بگم که کی شیپ میکنم😂

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    کی گفتهههه. اتفاقا برعکس هیچکی تو رفاقت ممنوع استریت شیپر نیست😭😂(فقط اونایی که شعار اساسی رفاقتو میدونن)

    ۴ ماه پیش
  • شیفته رفاقت ممنوع

    1

    بعضی کامنتا اینجوری بود فکر کردم استریت شیپ میکنن😭 (بگید منم بدونم شعارو😭😭😭)

    ۴ ماه پیش
  • ایزا

    1

    کاپو یعنی چی استریت نداریم ؟ یعنی واقعا نداریم یا داریم به مقدار محدود ؟ جدی میگم زن بیا تکلیف منو مشخص کن و اگرنه جنگ سوم راه میندازم خودانی !! یعنی ما شهناز نداریم ؟ چه میدونم اکبری و صنم نداریم ؟ ولی شیوا رو با هیچ کدوم از پسرهای داستان کاپل نکن .. اون ها رابطه بینشون باید رفاقتی باشه نه عاشقانه

    ۴ ماه پیش
  • Diaa

    0

    من اینجا شلغمم زن؟

    ۲ ماه پیش
  • همزاد متین

    0

    یعنی چی استریت شیپ نداریم پس شیوا چی من دلم می خواست کاپل شیوا با رابین و ببینم آقاا من قبول نمی کنم اگه رابین و با اشکان شیپ کنید مخالف شیپ رابشکان ✊🏼

    ۲ ماه پیش
  • تداتد

    4

    چرا اسم رمانت رفاقت ممنوعه؟

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    18

    دوستان شیوا با هیچ کدوم از پسرا فکر نکنم اوکی شه اینا واقعا تو فاز رفاقتن و شما شیپشون میکنید بدبختارو. دمت گرم نویسنده عزیز بابت رمان به این خفنی هیچوقت فکر نمیکردم رمانی که عاشقانه نباشه جذبم کنه حتی واسه خوندنش دو دل بودن ولی با خوندنش فهمیدم نصف عمرم فنا بود اگه نمیخوندمش بهترینی خسته نباشی.

    ۶ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    فداتشم دخترررر لطف داری بهم😭🫂 ممنونم که اعتماد کردی و خوندی من عاشقانه نویسیم در حد همون باهم بیرون رفتنو بستنی خوردنه😂😭اصلا نمیتونم متینو با کسی شیپ کنم

    ۶ ماه پیش
  • Tinaa

    0

    زینب تو این رمان شیوا( متین ) شخصیتِ اصلیه یا فقط اتفاقات رو روایت میکنه؟

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    1

    به نظرم شیوا با نیما اوکی میشه همیشه اونایی که با هم اختلاف دارند آخرش با هم اوکی میشن

    ۶ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    این مورد در رفاقت ممنوع پشتبانی نمیشود⚔️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    14

    من مهران و شیوا رو شیپ می کنم حتی به غلط

    ۶ ماه پیش
  • آوا حاتمی

    25

    بنظرم آخرش شیوا خودشو عمل نمیکنه و با مهران ازدواج میکنه اون دو تا بهم میان

    ۸ ماه پیش
  • لونا

    15

    از همه چی هم ناراحت باشم با خواندن رمانت سرحال میام خیلی قشنگ و کامل نوشتی سر ی جاهایی مث چی خندیدم و بعضی جا هاهم باهاشون ناراحت شدم قشنگ انگار دارم بینشون زندگی میکنم ای کاش هیچ وقت رمانت تموم نشه اگه تموم شه منم باهاشون تموم میشم از بس که قشنگه😢🥺

    ۸ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    منممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

    ۸ ماه پیش
  • Donya

    23

    ولی منی که شیوا ومهران رو به شدت شیپ میکنم میدونم آخرش ناکام از دنیا میرم🤧🤧

    ۹ ماه پیش
  • Donya

    6

    این اتفاقات ترسناک مثل شنیدن صدا و دیدن جن و فرارشون خیلی خیلی خنده دار وبامزه بود ولی اینکه دیگه مهران ورامین وسامان رو جن بگیره وبه این روز بیفتن به نظرم زیاده روی بود دیگه ،حالا من از پارت های بعدی خبر ندارم شاید نویسنده مقصود وهدفی داشته که نوشتش رو به اینجا سوق داده

    ۹ ماه پیش
  • (._.)

    8

    وای وای وای پشمااااااااام چه خفنهههه ولی نویسنده جون این پارتا خوراکش یه آهنگ بیکلام ترسناکه لامصب بنظرم برا این طور پارتا یا پارتای غمگین یه آهنگ خفنم بزار

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    12

    جفی خیلی خوبه 🥲 پسرا اینجورین حالم گرفته میشه اینا باید شیطونی کنن💔

    ۱۰ ماه پیش
  • یانا

    9

    برگااام یه دفعه ژانر رمان به ترسناک تغییر کرد امیدوارم موندنی نباشه چون دیگه دارم نگران بچه ها میشم و از یه طرف دیگه حسم بهم میگه اون همزاد نیما باباشه

    ۱۰ ماه پیش
  • سالیا

    2

    متسفنانه کاش ترسناک نباشع

    ۱۰ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    نه عزیزم اون فقط بخشی از رمانه که اتفاقا به ژانر طنز رمانم خیلی کمک کرد

    ۱۰ ماه پیش
  • mina

    12

    من گفتم حتما پویا یه روحی جنی چیزیه داره خرش میکنه از اتاق بره بیرون😑😱

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️