پارت نود و سوم :

دستگیره را چرخاندم و در را باز کردم، گوشه ایی از اتاق روی زمین چند کارتن مقوایی بزرگ و متوسط افتاده بود و نصف وسایلم هم روی میز پخش و پلا بود. بی آنکه بخواهم حامد متوجه حالم شود به سرعت به سمت پنجره راه افتادم و تا انتها بازش کردم، برای ثانیه هایی نفس کشیدن برایم سخت شده بود. حامد اما برعکس من همانطور که با دقت وسایلم را جمع میکرد کلماتش را هم کنار هم قرار میداد
_ سایه باید خط موبایلت و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    1

    واقعا حق سایه این نبود که اینجوری به خاطر عقده متین از کارش بزنه ازت بدم اومد متین😑

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره واقعا

    ۸ ماه پیش
  • المیرا

    1

    قربون حامد برم که اینقدر خفن پشت سایه ست😎

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بله دیگه🤌🏻

    ۸ ماه پیش
  • المیرا

    1

    کی میشه برسیم به اونجایی که دیگه حامد به مراد دلش برسه🤣

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    الان ذهنت سانسور لازم داره المیرا جان😆

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    متین بدجور کم آورد و خراب کرد،هرچند از اولشم هر چی نگاه می کنم رفتارش عاشقانه نبود همه کارا ورفتارا وحتی عزیزم گفتناش حساب شده و از روی برنامه بود اما این آخرا بی حساب اشتباه کرد،شخصیت خودشو خورد کرد😮😮

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    از اولشم عشقش و از روی مالکیت می دید چون عاشقی و بلد نبود

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی رمانتیک و نازن این دوتا،متین بدجور اعصابشون بهم ریخت ولی خوب تونستن همدیگه رو آروم کنن 🤗 ❤️

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مکمل همدیگه ن قشنگ

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    4

    عالی بود دم سایه گرم که اینبار اون حال بد حامد رو شست و برد

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه🤌🏻

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    4

    متین هم حیف شد میتونست خیلی عاقلانه تر برخورد کنه

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    ولی قبول داری حق سایه این نبود🥲

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقااااااا

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    4

    آخه چکارس بود که اتاقش رو بهم ریختی

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    ببین چقدر عقده داشت دیگه بمیرم واسه سایه این همه زحمت کشید

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره واقعا

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    میخواست قدرتش و ثابت کنه مثلا

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    من از میون تمام دردای زندگی سایه عاشق اون احترامی ام که حامد تو هر شرایطی بهش میذاره یعنی یه مرد واقعیه

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    گل گفتی

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    حامد عصبانی میشه خدایی دیدن داره😁

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا 😂

    ۸ ماه پیش
کپی شد!