نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و پنجم :
در را آرام باز کردم اما صدای صحبت های نیلوفر باعث شد ناخوداگاه گوش بایستم
_ نفیسه ببین من این مدت خیلی فکر کردم در مورد عرفان ولی واقعا حال و روز خوبی ندارم. نمیدونم چی درسته چی غلط! ترو خدا من ونذار لای منگنه!
حالا بذار بعدا بهت زنگ میزنم الاناست که سایه جون برسه.
سرش را که به سمت در چرخاند به سرعت خودم را پشت دیوار پنهان کردم تا نفهمد که دقایقی ست رسیده و ام و بی اختیار فالگوش ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
میتونم بگم روز افتتاحیه بی اندازه پارت مهمیه
۸ ماه پیشسهیلا
1به نظر من همین میشه. متین میره ولی دیگه حامده که برگه برنده دستشه
۸ ماه پیشمیم
1باز اینا دو روز همو ندیدن،دیگه هیچی هیچکس به چشمشون نمیاد،طفلک عمه نرگس 🤗😁
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
وای گل گفتی دقیقا😄
۸ ماه پیشسرو
2سهیلاجون زیاد دلت روخوش نکن متینی که ماشناختیم بیشعور تر از این حرفهاس
۸ ماه پیشسهیلا
1وای نه به خدا اگه متین بخواد گند بزنه به روز افتتاحیه من دیگه دیوانه میشم😩
۸ ماه پیشسرو
2مرسی بابت هدیه عالی بود
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزدلمی
۸ ماه پیشسهیلا
2وای روز افتتاحیه شرکت فکر کنم باید خیلی خوب باشه امیدوارم سرو کله متین پیدا نشه
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
امیدوارم 🥲
۸ ماه پیشسهیلا
2عاشق این شیطون شدنای حامدم یعنی بیشرف شیطون😁
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بیشرف شیطون و خوب اومدی😄
۸ ماه پیشسهیلا
2نیلوفرم گیره بیچاره نمیدونه به عرفان جواب بده یا نه 🥲
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بیچاره 🥲
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2من میگم حالا که حسین آقا هم قراره با حامد حرف بزنه،دیگه همه چی حله،همه هم راضی ،متینم یه چیزایی فهمیده،چی می شه اگه متین تو افتطاحیه شرکت کرد سورپرایز بشه،اینا نامزدیشونو علنی کنن 🤔🙏🏻❤️🌹