پارت هفتاد :

درِ اتاق ارباب ناگهان با شتاب باز شد.
مهربس،بود با موهای پریشان و چشم‌های سرخ.‌
با صدایی که همه‌ی عمارت را پر کرد، دوید به میان جمع:
– بسه دیگه! نزنش یاورخان! به جون دخترم…
، قسم به هر چی شرفه، اگه یه ضربه‌ی دیگه بزنی، نمی‌گذرم ازت!
صدایش می‌لرزید، خشم و ترس با هم در آمیخته بود.
– اون دختر خودش رفته!
ترسیده، فرار کرده… چرا این بیچاره رو فلک می‌کنی؟!
یاور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!