پارت هفتاد و یک :

در اتاق خواب که بسته شد، نفس بلندم را بیرون فرستادم و سرم را میان دستانم گرفتم. صدای در اتاق ثمر که آمد فهمیدم نیلوفر از اتاق خارج شده، سرم را بالا نگرفتم اما صدای غمگین و ناراحتش در خانه پیچید
_ سایه جون به خدا قسم به ثمر قسم من نمیخواستم اصلا چیزی بگم. همین چند روز پیش عمه نرگس زنگ زد گفت ثمر اسم آقا حامد و آورده، قسمم داد به نون و نمکی که باهم خوردیم، قسمم داد که بگم این حامد همونه یا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خب منتظریم ببینیم عمه نرگس چکار می کنه ،این حسین آقای یه دنده راضی می شه 🤔

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حسین آقای یه دنده رو خوب گفتی😁

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    وای حامد طفلک حالش خوب نیست اصلا،یکم دیگه اوضاع اینجوری بمونه دیگه رضایت حسین آقا می شه نوش دارو بعد مرگ سهراب 🥺

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوهوم😔

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    پس عمه خانم از قبل برنامه ریزی داشته،گفتم کی وقت کرد این کارارو بکنه،تازه همدستم داشته ؟؟؟🤩😏

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بله دیگه😁

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    وای دستت درد نکنه سمانه جون پارت هدیه هم اومده 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🤩😍🥰

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وای خدایاااااااااا آخه نیلوفر چرا این کار و کرد😨

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مجبور بود

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    سمانه جون ترو خدا زودتر پارت بعدی و بذار

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چشم چشم عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    یعنی عاشق اینم که حامد تو هر حالتی با سایه قشنگ حرف میزنه یعنی میمیرم براششششششش

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حامد خان ماست دیگه😎

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    ای بابا آخه هیچ موضوعی برای بحث نداشت حامد رفت تو اتاق آمد بیرون

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    منتظر پارت بعدی بمون

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    ای بابا حالا عمه خانم و کجای دلمون بذاریم😩 پدر این حامد بدبخت در اومد بابا ولش کنید

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    ولی این چی بود آخه سمانه جون کم بود

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارت هدیه هم داریم عشقم امروز😊

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    اخ جووووووون پارت هدیه گرفتیم😆

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    الان من قهرم اینجوری پیام میدم تا آروم بشم

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به قول شاعر که میگه قهر نکن بهت نمیاد😄

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    چون شاعر و نویسندمون میگه آشتیم باهات☺️☺️☺️😜

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدای تو😘

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    نفهمیدم بابک چی خریده بود برای سایه

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خوراکی خریده بود بیچاره که با ثمر دور هم باشن🥲

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    الان من قهرم و کامنت نمیذارم

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نهههههههههه دلت میاد قهر کنی؟☺️

    ۹ ماه پیش
کپی شد!