جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت بیست و ششم :
دستش را قدری دور گلوی صحرا حلقه کرد و گردن او را که به اجبار به عقب کشاند،میثاق با اینکه نگران صحرا بود ولی سعی کرد نگرانیاش را حتی ذرهای به چهرهاش راه ندهد. کافی بود قدری ضعف از خودش نشان دهد و عزت بفهمد درست قدم برداشته و جسورتر از قبل شود. عزتی که چون میثاق نگران بود، با این تفاوت که او برای خودش دل نگران بود نه فردی دیگر ولی او هم سعی داشت چهرهای متفاوت از احساس درونیاش به نمای
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
میثاق به خاطر صحرا جونشم میده چاقو خوردن که چیزی نیست
۲ هفته پیشاِنیگما
1وا سوپرمن که چاقو خورد😕😕🤣🤣🤣
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سوپرمن هم بعضی وقتا زخمی میشه😂
۶ ماه پیشفاطی
0ترس بر جانم رخنه کرده..میثاق ناجیم.کاش مانند دختران دیگر زندگی بدون دغدغه میداشتم شاید نگاهم روی آن جور دیگر بود
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
زندگی صحرا یه لحظه بدون دردسر و مشکل نیست
۶ ماه پیشSare
0گنگستر ک چاقو خورد ای بابا😫😫😤😤
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عیب نداره بعدا جبران میکنه😂😂
۶ ماه پیشنسیم
0اخ الهی بمیری عزت که پسرمو زخمی کردی 😡😡 ولی میگما این جنبه دخترمو ندیده بودم اخ درش بگرده میثاق چقدر مهربونو و دلسوزه دخملیم😍😘؛ میگم صحرایی میثاق بخاطر نجاتت چاقو خورد حالا تو هم بیا و افتخار بده برو خونش تا هم ازش مراقبت کنی و هم بشی ملکه خونش😉😉
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
زد بچهمو به فنا داد، از بس صحرا فقط غر زده که هر وقت مهربون میشه آدم نمیتونه باور کنه😂
۶ ماه پیشنسیم
0والا همینو بگو🤣🤣
۶ ماه پیشالناز
0عزت حتی نتونس هسته اون مشتایی که خورده رو تف کنه میمونه تو گلوش رو دل میکنه😂😂
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای خدا😂 حرف زدنت داره مثل صحرا میشه😂
۷ ماه پیشYesii
0کم خودم استرس داشتم با این آهنگی که گذاشتی بدترم شده بود😭 دستت طلا معصومه جون عاشق این رمان💙
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم مرسی رمانو میخونی🥺 ای وای بگردم عزیزم🥲
۷ ماه پیشElina
0میثاق قرار بود عزت بکشی نه اینکه خودت زخمی بشی😭😂 اشکالی نداره میدونم مجبور بودی بخاطر نجات جون صحرا😂🤍
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزت از فرصت استفاده کرد و میثاق رو زخمی کرد ولی عیبی نداره بعدا میثاق جبران میکنه براش😎
۷ ماه پیشElina
0صحرای مهربون🥺 برخلاف حرفا ظاهرش که خشن بی احساس به نظر میاد ولی قلب مهربونی داره
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره بچهام خیلی مهربونه
۷ ماه پیشدلارام
1چی بگیم دیگه حرفی نمیمونه انقدر که خوبه خسته نباشی واقعا خدا قوت مجنونم ک زخمی شد چ عجب صحرا بغض کرد یجا واسه میثاق
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یکی اینجا ذوق کرده🥺 ممنون ازت عزیزم، آره مجنونمون به خاطر لیلی خودشو به فنا داد😂
۸ ماه پیشثریا
2پسرم زخمی شد 🥲
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره بچهام به فنا رفت
۸ ماه پیشمحرابی
1واقعا خیلی زیباست. خداروشکر بخیر گذشت مردک دیوانه داشت میکشتشون. اخی میثاق بیچاره
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، بگردم بچهام آخرشم زخمی شد🥲
۹ ماه پیشفیوزپفیوز
0ای خدااااا عزت فدات شه میثاق مادر ...تو چی میکشی از دست اینااا
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخرشم دستش به فنا رفت
۹ ماه پیشفیوزپفیوز
0وای عزت به فدای دستش الهی بگردممممم😭😭😭
۹ ماه پیشفیوزپفیوز
0لعنتی چه آهنگی هم گذاشتی آدم میره تو جو رماننننن
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😍😍😍
۹ ماه پیشراز
0چقد این دو تا باهم قشنگن و تنهان بی هم گناه داره
۹ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
زوج به این قشنگی کجا دیدی آخه؟🥺 خیلی بهم میان
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آتانازدلارام
0دستت بشکنه عزت پسر نازنینم وچاقو زد الهی بری زیر تریلی 😭😭