پارت صد و سی و چهارم :

چهره‌اش یک آن درهم رفت.
- تو از یه چیزهایی خبر نداری.
اضطراب و دلهره بدنش را سبک و خالی می‌کرد. تیله‌های مرددش لغزید.
- بگو، چرا واضح نمی‌گی؟
دست بین موهایش کشید و شروع به قدم زدن در اتاق کرد. سکوتش گواه خوبی نمی‌داد. ماه‌بانو هر آن می‌ترسید کسی سر برسد و آن دو را با هم ببیند. چرا این‌قدر طولش می‌داد؟ نگاهش از درب بسته‌ی اتاق کنده نمی‌شد.
- حسام خلاف می‌کنه.
آن‌ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!