پارت صد و سی :

دلگیر به طرفش چرخید. چشمان سرخ و رگ ورم کرده پیشانی‌اش، نشان می‌داد که هنوز عصبانیتش فروکش نکرده‌ است.
- من کی پام لغزیده که به گناه نکرده متهمم می‌کنی؟ درباره‌ی من چی فکر کردی؟
انگار با افکارش هم در حال کشمکش بود. از جا برخاست و با دو قدم بلند خودش را به اوی سردرگم و از همه‌جا رانده رساند. مچ دستش زیر فشار انگشتان گرمش می‌سوخت. مجبورش کرد روی تخت بنشیند؛ انگار از رفتنش می‌ترسی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    اخ کی میشه این دوتا باهم مهربون باشن ، کاش ماهی باردار بشه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    وایی من جای ماهی زهره ترک شدم چه وحشتناک شده حسام

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️