پارت بیست و هشتم :

اجازه داد سرش را بچرخانم. چشمانش پر از اندوه در چشمانم قفل شده بود. تمام آن شگفتی‌ها داشت به خاک می‌نشست، بی‌آنکه حتی نشانی از آنها در جهان باقی بماند.

ناگهان از روی آتش پریدم و چوب را از دستش قاپیدم.
فصل هفت
وقتی چوب از دستش خارج شد، فریادی کشید؛ فریادی تیز و جانسوز از درد و رنج—نه فقط درد جسم، که درد از دست دادن. کم‌کم رنگ به صورتش بازگشت و افسونش هم به دنبال آن، اما آنق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!