ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت هفتاد و هشتم :
با اینکه قصد داشتیم در همان ساعتهای اولیه صبح حرکت کنیم، رسیدگی به زخمیها و مرتب کردن اوضاع اردوگاه زمان برد و قبل از ظهر به راه افتادیم و در شهر بعدی آریو چند سرباز و خدمتکار تازه استخدام کرد. لوازمی که نیاز داشتیم را تهیه کرده و به راهمان ادامه دادیم. دو روز دیگر نیز بدون هیچ مشکلی سپری کردیم و چیزی به اتمام سفرمان نمانده بود. به زودی به گپار میرسیدیم. کنار ارابه رفتم و گفتم:
- کÙ
لطفا صبر کنید...

لیلا
4سلام عزیزم...پارت سه شنبه به شدت کم بود لطفا اگه هفته اب دو پارت میزارین حداقل بلندترشون کنین درسته شماهم مشغول به کارین ولی اینطوری جذابیت داستان کم میشه ما باید چند روز منتظر بمونیم و یه پارت داشته باشیم درسته میگین چندتا پارتو شامل میشه ولی