ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت هفتاد و هفتم :
ژیگس با فریاد دستش را پشت سرش برد و با درد، موهای بلند ماسیس را گرفت و او را به زمین زد.
- ای هرزه...
سراسیمه خود را به ماسیس رساندم و او را بلند کردم.
ژیگس خنجر را از شانهاش بیرون کشید و آن را به کناری پرت کرد.
- مثل اینکه باید خبر ناگواری برای شاهزاده ببرم... وقتی ما رسیدیم راهزنان همه را کشته بودند و هیچکس زنده نمانده بود حتی همسرش!
به ماسیس نگاه کردم. صورت سپیدش از سرما Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده نعیمی | نویسنده رمان
اره عزیزم نزدیکه چندتا سناریو که رد بشه بهش میرسیم.
۱۱ ماه پیشسحر
0دوماه پیش گفتین نزدیکه ابیش بفهمه ماسیس چمروشه🙃 رمان افسانه ی چمروش به نظرم بیشتر جهت داشت و اتفاقات سریع تر پیش میومد افسانه ی چمروش بی اغراق بهترین رمانیه که خوندم
۹ ماه پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
عزیزم رمان چمروش پارتگذاری هرروز و طولانی تر بود. طبیعیه که خواننده احساس کنه روند رمان سریعتر بوده در حالی که ماسیس فقط دوبار در هفته پارت داریم و راوی اون هم دو نفر هستند و ما از چشم دو نفر داریم روند رمان رو دنبال میکنیم. اگر من بخوام سریع رد بشم، یه رمان آشفته، بی منطق و بی جواب داریم.
۹ ماه پیشسحر
0به قلمتون اعتماد دارم
۹ ماه پیشنرگس
0من الان دارم همراه این رمان دوباره چمروش و میخونم تا بهتر بفهمم یه متوجه یه نکته جالب شدم تو قسمت اول رمان چمروش درمنه میخواد یه سرمه دان بخره که روش یه زن حکاکی شده میخواستم بدونم این سرمه دان همون سرمه دان معروف زمینه است که نویسنده خیلی ریز بهش اشاره کرده 🤔؟؟؟
۱۱ ماه پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
نه عزیزم جنس سرمهدانها متفاوت بود. مال زرمینه جنسش استخوانه
۱۱ ماه پیششیرین
0لطفااااا پارت هدیهههه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیرین
0فقط یچیزیو بگین سعیده جون که نزدیک به اون قسمتی نشدیم که ابیش میفهمه ماسیس چمروشهه؟؟