پارت هفتاد و هشتم :

با اینکه قصد داشتیم در همان ساعت‌های اولیه صبح حرکت کنیم، رسیدگی به زخمی‌ها و مرتب کردن اوضاع اردوگاه زمان برد و قبل از ظهر به راه افتادیم و در شهر بعدی آریو چند سرباز و خدمتکار تازه استخدام کرد. لوازمی که نیاز داشتیم را تهیه کرده و به راهمان ادامه دادیم. دو روز دیگر نیز بدون هیچ مشکلی سپری کردیم و چیزی به اتمام سفرمان نمانده بود. به زودی به گپار می‌رسیدیم. کنار ارابه رفتم و گفتم:
- کÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    4

    سلام عزیزم...پارت سه شنبه به شدت کم بود لطفا اگه هفته اب دو پارت میزارین حداقل بلندترشون کنین درسته شماهم مشغول به کارین ولی اینطوری جذابیت داستان کم میشه ما باید چند روز منتظر بمونیم و یه پارت داشته باشیم درسته میگین چندتا پارتو شامل میشه ولی

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️