پارت دویست و بیست و چهارم :

کالبد بی‌روح شده از ترس رامدختی که رنگش در یک لحظه چون گچ سفید شد، با لرزی اوج گرفته به ناگاه به عقب چرخید و اصوات نامفهومی که تنها از گرفتگیشان ترس مشخص بود، از گلویش آزاد شدند و او که این‌بار با ابروهایی بالا رفته و سرگیجه‌ای اوج گرفته حین رنگ شوک گرفتن نگاهش چرخی به تن داده بود، دست نشسته روی شانه‌اش را با دست خود که از شدت شوک و وحشت سنگین شده بود، پس زد و دو قدمی جهت دور شدن از آنکه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    دیالوگای اخر رازان حق بود واقعا...رامی خیلی سختی کشیده ولی خب باز هم....

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    آخی... خیلی خیلی پر احساس وقشنگه این رمان ممنون نویسنده جون 💜💜💜💜

    ۶ ماه پیش
کپی شد!