پارت دویست و بیست و سوم :

مرکز دنیای مهدیار اوستا، بی‌خبر از احوالات او سر به زیر در راه خاکی که هنوز ابتدایش بود رو به عمارتی که در پایان راه خاکی قرار داشت، گام‌های آهسته برمی‌داشت و تمام احساساتش، افکارش و لحظه لحظه‌اش اطراف شکارچی می‌چرخید. تنها بود و در تنهایی و خلوت خویش به او فکر می‌کرد، به طرح چشمان او، ابروان صاف او، تار موهای او با آن حالت بهم‌ریخته زمانی که تیشرت را به تنش کرد، لبان برجسته‌ی او و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    ممکنه درمان یا رهی بوده باشه؟هویت و هدف درمان هنوز توی رمان اشکار نشده یا من نفهمیدم؟

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درمان بود، هنوز هویتش اونقدرا فاش نشده

    ۴ ماه پیش
کپی شد!