پارت شصت و یک :


ورود ناگهانی جلالی اما هر دویمان را به ترس انداخت به یکباره وارد اتاق شد و آنگونه که خودش هم خجل زده شده باشد از ورود ناگهانی اش لب گزید و نفس نفس زنان رو به ما دونفر کرد
_ حامد خان من شرمنده ام. ولی... ولی آقا متین اومدن. همین الان رسید داره ماشینش و پارک میکنه.
تمام حس خوبی که در وجودم نشسته بود به یکباره تبدیل به درد شد. سراسیمه نگاهم را به حامد دوختم و گفتم
_ حامد ترو خدا یه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    3

    بقیه بچه ها کجایین پس بیاید نظر بدید بیاید حرف بزنیم دیگه

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    سلام دیر آمدیم که شماهم بیای

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    عه سرو جون اومدی من منتظرت بودم بیای غیبت کنیم 😂

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    آره ببخشید چندروز کم کاری کردم ببخشید ناخوش بودم

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    الهی بگردم منم اتفاقا خوب نیستم اصلا

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    بد نباشه فکر کنم بخاطر حامد که از دستت پرید

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    واااااااااااااای دقیقاااااا 🤣🤣🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    هی بهت گفتم ول نبند این صاحب داره گوش نکردی حالا خوب شد شکست عشقی خوردی حالا افسرده هم میشی

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    نتونستم جلو دلم و بگیرم به خدااااااااااا 😂

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    واااااااااااااای سرو بیا ببین فقط استوری و من کشته شدم از این عکس🤩❤️ 🔥

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به عشق خودتون گذاشتم💕

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    حالا هی صحنه های اکلیلی ازشون میبینی حواست باشه ها مراقب باش😁😁😄

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    حالا موندم صحنه ها بیشتر شد چیکار کنم🤣

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    چشمات رو ببند وسوت بزن 🥳🥳🥳

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    چشمام و می بندم جیغ میزنم😂

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    اوضاعت خیلی بیریخته باید چهار چشمی مراقبت باشم یهو کارای خطرناک نکنی باید پیش روانکاو هم ببرمتمیترسم سمانه جون یکی از مخاطبینش کم بشه

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    دارم دیگه به این فکر میکنم که با متین هم دست بشم سایه رو برداره ببره منم برم حامد و بدزدم🤣

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    1

    هی وای من هرچی میگم تو باز حرف خودت رومیزنی حواست رو جمع کن آخر سایه یک شب میاد تو خواب خفت میکنه از من گفتن بود دیگه خود دانی سهیلا خانوم یکم خانومانه رفتار کن زشته بخدا

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    حواست به بابک هست نمیدونم حدسم درسته یانه فکر کنم بانیلوفر باشه

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    ولی بعید میدونم با نیلوفر باشه🤔

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    2

    پری جون فقط آمدی زنگ خونمون رو زدی و جیم زدی خوب بیا پیام بده 🤨🤨

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    واااااااااااااای خدا خیرت بده چقدر خندیدم از دست پیامت😂

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    1

    والا بخدا آمده میگه بچه ها بیایید حرف بزنیم نظر بدید حالا نیستش دقیقا شبیه بچه دبستانیا که میآمدن زنگ میزدن و در میرفتن

    ۹ ماه پیش
  • پری

    1

    ای وای رفیق جان شرمنده ام 😁 من دیگه تو راه بودم و وقتی ام رسیدم خونه دیگه درگیر بچم شدم یادم رفت سر بزنم اینجا🙈

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    اخی عزیزم خسته نباشی

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    ای بابا یکم رعایت کنین دیگه،آدم مجرد اینجا نشسته ها،بعد میگه بابک چرا می ری،دور هم بودیم؟😍🤩🤣

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همین و بگو به خدا😁 بابک گیر افتاده بود

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    مطمئنی بخاطر این وروجک مجبوری خوب باشی،شایدم تو دلت عروسیه که خوبی🤭

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شاید😜

    ۹ ماه پیش
  • میم

    1

    اه این متینم همه جا حضور فعال داره برای ایجاد مزاحمت 😠😁

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    متین نباشه اصلا نمیشه😂

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    3

    بابک هم مشکوک میزنه ها تازه نیلوفرهم شب نیومد پیش سایه خبرااااااییییه

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    به خدا رو مغزمه اه ول کن دیگه مرتیکه

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    چرا به اینجای ماجرا فکر نکرده بودم🤔😂 ولی بعید میدونم بابا بابک همسن حامده بعد نیلوفر اصلا به بابک چیکار داره

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    دلش رفته براش تو چکار داری

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    ولی اگه بابک بره با نیلوفر به هم میانا😍

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پشت سر بابک صفحه نذارید بچم قاطی این ماجراها نمیشه😁

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    مانیتمون ازدواج عزیزم پسرت هم دل داره

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    ما نیتمون ازدواجه حالا درسته کراش من و ازم گرفتید ولی بابک و نذار عذب بمونه سمانه جون😂

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    چشم یه فکری به حالش میکنم😁

    ۹ ماه پیش
  • پری

    4

    چقدر قشنگه اخه عشق حامد واقعا از اون عشقای ناب و پاکه

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا عزیزمممممممم 💕

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    سمانه جون بابک با نیلوفر پریدن

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    من از هیچی خبر ندارم😝

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    آره منم قبول دارم وچند پارت قبل گفتم

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    واقعا دیگه نمیدونم چقدرررررر به این متین فحش بدم حسم میگه همه چیز و میدونه لعنتی

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    متینم بلاخره دلبسته به سایه دیگه🥲

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    هرچقدر دوست داری فحش بده منم کمک میکنم اگه کم آوردی

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    آره نکبت ول کن نیست حالا اونجا چی میخواستی تو

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    من قلبم و جا گذاشتم تو این پارت به خدا🥲

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اوخی🥲

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    4

    جلالی بنده خدا از خجالت داشت آب میشد😂

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آرههههههه 😂

    ۹ ماه پیش
  • پری

    4

    ترو خدا سمانه جون بگو که متین دست از سر سایه برمیداره نکنه برعکس بشه😭 نکنه حامد بره وااااااااااای

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه چیز مشخص میشه به زودی

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    وای پری جون نگو ترو خدا حتی یه لحظه فکر اینکه حامد سایه رو دوباره از دست بده حالم و بد میکنه

    ۹ ماه پیش
  • پری

    4

    اگه گذاشتید این حامد به مراد دلش برسه بچم😭😭😭😭

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره واقعا💔

    ۹ ماه پیش
  • پری

    4

    اخ درد بگیری متین دلم میخواد بکشمش خبرت دو دیقه دیرتر بیا😡

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    متین است دیگر 😶

    ۹ ماه پیش
کپی شد!