پارت یازده :


(بیست و پنج مهر، مدرسه اندیشه)
تلاش می‌کرد کتونی سیاهش رو جوری روی سفیدی موزاییک‌ها بذاره که روی خط نباشه.
اون روز براش روز خوبی به نظر نمیومد؛ عوض کردن مدرسه اونم توی اواسط مهر یه کار مسخره تلقی می‌شد.
خبرهایی از عجیب بودن آدم‌های این مدرسه به گوشش می‌رسید؛ پس مطمئن بود تبدیل میشه به یه تازه‌وارد عجیب و منزوی که تا روزهای اول توی چشم همه‌ست.
- ان‌قد چشم و ابرو نیا.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زن رابین

    1

    کدوم قسمت از پارت نیما زنگ زد ؟؟😅

    ۴ هفته پیش
  • Diaa

    0

    این املاء و انشاء اشکان که ضعیفه ربطی به نوشته های برعکس دفترش داره؟

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    5

    بد جوری رو جواد کراشم

    ۵ ماه پیش
  • مهران فن

    9

    در عجبم که بچه ها چطوری اینا روز هم جدا میکنن میگن رو فلانی کراشم رو بهمامی کراشم آقااااااا اینا همشوووون کرااااشننننننننن

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    7

    عاشق اظهار نظرای شیوا در مورد گذشته بچه ها شدم🤣

    ۵ ماه پیش
  • زال

    13

    این پسر قدبلند که با هودی اورسایز پشت متین بوده و شب موقع خارج شدنشون از گیم نت هم یه اتاق همچنان روشن بوده یه داستانی نداره...؟ بعدم که نیما زنگ میزنه وسط صحبت میپرسه کجا بودی، از کجا میدونه متین بیرون بوده؟

    ۵ ماه پیش
  • طرفدار نیمآرش

    0

    اف دوم مثل یه سایه تو تاریکیه شاید منظورش همینه

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    7

    به نظرتون عادیه که از لحظه اول رو سهیل کراش زدم؟

    ۸ ماه پیش
  • MAVI

    7

    فقط میخوام بدونم چی تو مغز نابغت توی دوران راهنمایی میگذشته که تونستی همچین شاهکاری رو بسازی و شروع به نوشتنش کنی کاملا جدی دمت گرم دختر طرفدار دو اتیشت شدم

    ۸ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    زن غلومتم به خدا💘😭 بچه‌های خوابگاه برای عرض ارادت خیلی زیاد یه جمله دارن که خب اینجا مناسب گفتن نیست🤣ولی خلاصه کلام قربون محبتت برم

    ۸ ماه پیش
  • نگار

    10

    یعنی انقدر قشنگ باهم دوست بودن کدوم آدم نامردی همچین دوستی رو خراب کرد

    ۸ ماه پیش
  • sarins

    11

    من رو نیما و مهران و اشکان کراشم

    ۸ ماه پیش
  • نیوشا

    0

    چجوری اینقدر عالی هستی دختر

    ۹ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    قربونت برم عزیزمممم💓

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالییییییییی✨️

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    15

    یکی از دلایلی که این رمان رو خوندم این بود که دوست داشتم بفهمم پسرا تو مدرسه چجورن ممنون از نویسنده ❣️🙃

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    6

    دلم برای این پارتا و شیطنت هاشون تنگ شده بود 😅💞

    ۱۰ ماه پیش
  • moon

    4

    پارت پخت و پز کن جمع جمع خوشگلا هست که 😂💔

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️