شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت صد و نهم :
با همان اخم همیشگی، چانهی بالا و قدمهای محکم از ساختمان بیرون آمد و نگاه تیزش را دور تا دور خیابان کشید و به محض دیدن دختری که دستهایش را در جیب کاپشن فرو برده و کنار ماشین مشکیاش ایستاده بود، ریموت را میان دست چرخاند و از همان فاصله قفل در را گشود.
هوا باز سرد شده بود؛ آنقدر که بخار نفسهای کوتاهش جلوی لبها محو میشد. او اما بیاعتنا به هرچیزی قدمهای بلند روی آسفالتی ک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
3ممنونم از رمان خوبت ملیکا جون خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی از شما که خوندی جانا💕💕
۱۰ ماه پیشپری مامان دخی
2مرسی عزیزم عالی بود . من عطارا یادم نمیاد. کیه؟؟؟
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
فداتشم مرسی که خوندی یکی از بچههای مهرمانا👀🧡
۱۰ ماه پیشثریا
1فرصتی خوبیه تا کیارزم از کارای آرش سر دربیاره😌
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
بلههه تیش تیش😁💕
۱۰ ماه پیشثریا
1خسته نباشی گلم عالی بود 🤗❣️
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی فداتشم😍🧡
۱۰ ماه پیشسارا
1لفظ پسر *** کن چ بخای چ نخای جوابه کیارزم جون😂😁
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
وااای دقیقا😂😂😂
۱۰ ماه پیششیدا
0خوش برگشتین الهی زودتر اوضاع آرش مشهص شههههه ببینم چ مارمولکیه 😑 کیارزم بدبخ میدونه آرش مشکوکه نمیتونه ثابت کنه این بده😂😑
۱۰ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
فداتشم کیارزم خیلی مهم نمیدونستش ولی الان داره براش جدی میشه...😁
۱۰ ماه پیشم
2معلوم نیست چی به خوردشون می ده جای پودر و دارو بدنسازی که این همه آزمایش خون می گیره ازشون 🤔
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sarina
1فقط حسودی کردن های کیارزم 😍 اینقدر از این آرش بدم میاد که حد نداره مشخص نیست با این بچه های بدبخت چیکار میکنه 🤨