پارت سی و سوم :

..
با انگشت وسط دو تا ابروم رو ماساژ دادم.ماریانا چشم های سیاه و کشیده‌اش رو باریک کرد.
وبا ریزبینی سعی کرد از صورتم بفهمه چه مرگمه.
بعد موهای بلوندش رو که به تازگی رنگ زده بود پشت گوش انداخت.
اون ترکیب واقعا محشر بود.صورت کشیده لب های قلوه‌ای وابروهای متناسبش با چشم‌هاش که قشنگ ترین چشم‌هایی بود که تو عمرم دیده بودم.
البته بعد از چشم های ریون بلک.
کله‌ام رو تکان د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    عالیه عزیزم خسته نباشی 😍😘

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️