پارت چهارصد و نود و پنجم :

صدایی در درونم، هر بار که سعی می‌کردم خفه‌اش کنم، دوباره بلند می‌شد: «حقیقت رو از کی شنیدی؟ چند نفر تعریف کردن؟ چند بار تکه‌تکه بهت رسوندن؟ چرا هیچ‌وقت نخواستی از خودِ اون بپرسی؟»
فرزین... پدر واقعیم.
اسمش هنوز برایم غریبه بود؛ نه به گرمی «بابا»یی که پشت سرش می‌دویدم، نه به تلخی مردی که این مدت محکومش کرده بودم. اما چیزی در عمق وجودم فریاد می‌زد: وقتش رسیده. وقت روبه‌رو شدن. و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!