پارت چهارصد و نود و دوم :

دست در دست هم از اتاق بیرون آمدیم. کف‌پوش چوبی کلبه زیر قدم‌هایمان ضربه می‌زد؛ همان کلبه‌ای که سال‌ها برایمان خاطره ساخته بود و حالا میزبانِ اولین روزِ زندگیِ مشترک ما شده بود. وقتی پا به حیاط گذاشتیم، نسیمی خنک از میان درختان گذر کرد و بوی خاکِ نم‌خورده‌ی جنگل همه‌جا را پر کرد. نفسی عمیق کشیدم و دستِ حنا را محکم فشردم.
- می‌بینی؟ حتی هوا هم امروز عاشق‌تر شده.
لبخندی سرشار ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!