پارت چهارصد و هشتاد و دوم :

لحظه‌ی پرسش فرا رسید…
صدای دفترخانه‌دار:
- خانم حنا… آیا با آقای کوروش، با تمام شرایط و پیمان‌ها، همسری را می‌پذیرید؟
همه ساکت شدند. چشم‌هایم پر از اشک شد. به کوروش نگاه کردم؛ به مردی که حالا همه‌چیزم بود. لب‌هایم لرزید اما صدایم محکم بود:
- بله.
صدای شادی و کف‌زدن در سالن پیچید. کوروش لبخند زد؛ نگاهش برق زد. وقتی نوبت او شد، با شوق گفت:
- بله، با همه‌ی جان و روحم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!