پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و هشتاد و دوم :
لحظهی پرسش فرا رسید…
صدای دفترخانهدار:
- خانم حنا… آیا با آقای کوروش، با تمام شرایط و پیمانها، همسری را میپذیرید؟
همه ساکت شدند. چشمهایم پر از اشک شد. به کوروش نگاه کردم؛ به مردی که حالا همهچیزم بود. لبهایم لرزید اما صدایم محکم بود:
- بله.
صدای شادی و کفزدن در سالن پیچید. کوروش لبخند زد؛ نگاهش برق زد. وقتی نوبت او شد، با شوق گفت:
- بله، با همهی جان و روحم
لطفا صبر کنید...
