پارت چهارصد و هفتاد و پنجم :

روی ابرها پرواز می‌کردم. از دیشب تا حالا زندگی‌ام رنگ دیگری گرفته بود.
وقتی به ویلا برگشتیم، دست‌هایم پر از کیسه‌های رنگی بود؛ هرکدام خاطره‌ای از امروز را در دل داشت. هیجانم هنوز فروکش نکرده بود.
همان‌طور که لباس‌ها را از کیسه‌ها بیرون می‌آوردم و روی تخت می‌چیدم، با ذوقی کودکانه رو به کوروش کردم.
ـ ببین… این پیراهن چقدر قشنگه. حس می‌کنم انگار برای همون روز دوخته شده.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!