عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و پنجم :
افسون تمام حواسش را داده بود به ایمیلها.انگلیسی اش بد نبود اما دانیال گفته بود هر ایمیلی را که برایش می آید،ترجمه کند و برایش بفرستد توی تلگرام.
چون توی پاریس،سرش شلوغ است و نمی تواند همه را یکجا چک کند.چند روزی بود که ویزای شنگنش آمده بود و برای راست و ریست کردن کارهای شخصی اش به پاریس رفته بود.
افسون نشسته بود جای دانیال توی دفترش.منشی سابق دانیال با هزار خواهش و تمنا آمده بود آن

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0این دانیالم چقد مشکوکه... اونجاش ک ب افسون گفت فعل جمع استفاده کن پشمام ریخت😥😥😥