پارت شصت و پنجم :

افسون تمام حواسش را داده بود به ایمیلها.انگلیسی اش بد نبود اما دانیال گفته بود هر ایمیلی را که برایش می آید،ترجمه کند و برایش بفرستد توی تلگرام.
چون توی پاریس،سرش شلوغ است و نمی تواند همه را یکجا چک کند.چند روزی بود که ویزای شنگنش آمده بود و برای راست و ریست کردن کارهای شخصی اش به پاریس رفته بود.
افسون نشسته بود جای دانیال توی دفترش.منشی سابق دانیال با هزار خواهش و تمنا آمده بود آن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    این دانیالم چقد مشکوکه... اونجاش ک ب افسون گفت فعل جمع استفاده کن پشمام ریخت😥😥😥

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    یه چیزی می نویسم که برگ‌ریزون باشه دیگه

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    0

    ممنون عزیزم خسته نباشی پارت زیبایی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فدات عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️