عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و چهارم :
افسون گوشی را برداشت و زنگ زد به هاله.هاله خواب آلود بود: چی شده باز؟
افسون بی مقدمه پرسید:اگه یه نفر مسلمون باشه بعد یهودی بشه چی میشه؟
هاله خندید:بمیری! من چه می دونم! می گن کافره!
دوباره گفت:الان ارسلان دینشون عوض کرده...من چی کار کنم؟
هاله غش غش خندید:دارم می میرم از خواب! برو بخواب فردا صبح بهت می گم! انقدر خسته م.
افسون گوشی را قطع کرد.صدای جر و بحث ترانه و علی می آمد.تر

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0وای چه ترسناک ...تاحالاخواب میدید الان واقعیتم اضافه شد...