پارت بیست و دوم :
***
نور زرد ترمینال مثل نئونهای کدر بیمارستان روی پوست خستۀ حافظ ریخته بود. صدای کشدارِ بلندگوها که هی «توجه فرمایید» پشت «توجه فرمایید» میآمد و بخار چای نیمخوردهاش بین موج آدمها گم میشد. هر چند دقیقه سر میچرخاند. میان جمعیت را میکاوید. ده دقیقه... بیست... چهل دقیقه. عقربهها انگار از لجش کند میرفتند.
لب پایینش را گاز گرفت. زیر لب غر زد:
- پای چی این آدم موندم خودمÙ
لطفا صبر کنید...

فخری
0حنانه جون عالی بود عزیزم خسته نباشی قلمت مانا دستانت توانا ❤🌹❤🌹