پارت بیست و دوم :

***
نور زرد ترمینال مثل نئون‌های کدر بیمارستان روی پوست خستۀ حافظ ریخته بود. صدای کش‌دارِ بلندگوها که هی «توجه فرمایید» پشت «توجه فرمایید» می‌آمد و بخار چای نیم‌خورده‌اش بین موج آدم‌ها گم می‌شد. هر چند دقیقه سر می‌چرخاند. میان جمعیت را می‌کاوید. ده دقیقه... بیست... چهل دقیقه. عقربه‌ها انگار از لجش کند می‌رفتند.
لب پایینش را گاز گرفت. زیر لب غر زد:
- پای چی این آدم موندم خودمÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    حنانه جون عالی بود عزیزم خسته نباشی قلمت مانا دستانت توانا ❤🌹❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    فصل عاشقی..عشق خودش میاد تو قلبت..بعدش بیچاره ات میکنه...عالی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • محیا

    1

    چقدر این پارت خوب بود. حافظ عاشقش شده

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️