فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت پنجاه و چهارم :
***
سینی حاوی دو استکان چای و قندان را بر روی تخت، مقابل عمه خانم گذاشت.
- بفرمائید.
عمه خانم پاهای دراز شدهاش را جمع کرد و قدردان کلامش را به زبان آورد.
- دستت درد نکنه، چرا به زحمت افتادی؟
- زحمتی نیست، عمه خانم هوا سرده بریم داخل؟
عمه خانم یکی از استکانها را برداشت و جواب داد:
- نه هوا امروز خوبه.
فرهاد بیحرف، استکان چای را برداشت و درحالیکه چایاش را
لطفا صبر کنید...

معصومه
0فرهاد هم از سرمه خوشش میاد ولی بد وقتی سرمه به دلش نشست