پارت پنجاه و چهارم :

***
سینی حاوی دو استکان چای و قندان را بر روی تخت، مقابل عمه خانم گذاشت.
- بفرمائید.
عمه خانم پاهای دراز شده‌اش را جمع کرد و قدردان کلامش را به زبان آورد.
- دستت درد نکنه، چرا به زحمت افتادی؟
- زحمتی نیست، عمه خانم هوا سرده بریم داخل؟
عمه خانم یکی از استکان‌ها را برداشت و جواب داد:
- نه هوا امروز خوبه.
فرهاد بی‌حرف، استکان چای را برداشت و درحالی‌که چای‌اش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    فرهاد هم از سرمه خوشش میاد ولی بد وقتی سرمه به دلش نشست

    ۵ ماه پیش
  • شادان

    0

    کاش این دوتا قسمت هم بودن

    ۶ ماه پیش
کپی شد!