پی یار به قلم الهام فتحی
پارت سی و هفتم :
به این خلوت کوتاه گره خورده در این چهار دیواری نیاز داشتم.
-همچین صدام زدی، فکر کردم چی شده حالا..
به روی خودم نیاوردم که کتمان می کند.
اصلا این دختر همین بود؛ ناز و نیاز را باهم داشت.
نقطه ی مقابل فرانک؛ غد و عاصی و سرکش.
-باشه تو راست می گی حتما..یه چایی بریزم برات اصلا خستگیت در بره؟
دستگیره را رها کرد و پر حرص "نخیر" خواند.
یک پر شالش را روی شانه مرتب کرد و از م
لطفا صبر کنید...
