پارت چهل و یک :

-فقط می‌خواستم ببینمش.
سرش داد زد:
-مگه چهارده سال پیش دیدیش؟
مقابل صدای بلند آرش، او آرام‌تر می‌شد. آمده بود آرش حماقت‌هایش را توی گوشش بزند:
-حماقتی که تو گفتی رو من کردم آرش.
سینه‌اش تنگ شد از آن همه مظلومیت. داشت از خودش بدش می‌آمد. بین تضاد عجیبی در حال آوار شدن بود. در خانه‌‌ای باز شد و اتومبیلی بیرون آمد. بعدش هم صدای در ماشین پردیس آمد. طاقت نداشت صبوری کند. تم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!