پارت سی و ششم :

- دیگه تو کارام دخالت نکن نیکداد....فهمیدی؟
سمت پنجره می‌چرخد و من تنها درد نیشی که هربار به جانم می‌زند را به جان میخرم.
- بزن کنار می‌خوام یکم راه برم.
سر تکان می‌دهم و دستم را روی فرمان می‌گذارم:
- مامان هوا سرده بذار بریم خونه حرف می‌زنیم.
«گفتم بزن کنار می‌خوام راه برم هوا بخورم!» را با حالت عصبی می‌گوید و انگشتانش داخل هم می‌روند؛ ای کاش بفهمد تنها دارد به خودش Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    عجب بدبختی گیر کرده نیکداد،هم خودشو عذاب می ده هم این بدبختو،هم میگه برو هم نمی ذاره ازش دور بشه،مشکل روانی داره دست خودشم نیست احساساتش 😔🙏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره دیگه قشمت اذییت کننده اینجاست که مرضیه هم مادرانه نیکداد رو دوست داره هم ذهنش خسته و مرضیه و نمیتونه با گذشته کنار بیاد اون حرمت مادرانه پیش نیکداد از بین رفته از نظرش

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️