پارت بیست و ششم :

دو ماهِ بعد، همه‌چیز شکل دیگری گرفته بود.
خانه بوی دارو، جوشانده و محبت مادر را می‌داد. صبح‌ها صدای مادر زودتر از همه بلند می‌شد؛ همان زنی که روزی لبخندش حکمِ دستور داشت، حالا خودش دستور می‌گرفت از عشق.
هر روز ترلان را بغل می‌کرد، با حولهٔ گرم موهایش را خشک می‌کرد، غذایش را مثل نوزاد نرم می‌کرد و آرام دستش را می‌گرفت که لرزش تندش فروکش کند.
به ترلان می‌گفت:
ـ ببی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Z.k

    0

    ای وای چقدر عم ازدست دادن خواهر سخته😭😭😭 من هنوز بعد از ۶ سال داغش تازه تازه است😞😞😞

    ۷ ماه پیش
  • صدف

    0

    وای وای وای😭😭😭😭نباید ترلان میمرد😭😭😭😭😭اعصابم داغون شد😭😭😭😭😭

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    غم از دست دادن عزیز سخته ولی غم خواهر نابودت میکنن

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • رز۸

    3

    چه پارت سنگین و غم باری ولی در کنارش پرتو های نوری دیده می شه برای بهبودی ترانه

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    خیلی سخته از دست دادن ی عزیز نزدیک بهت واقعا.پارت غم انگیز ولی عالی بود اگه ی آهنگ کنارش بود میترکوند

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    5

    الان دیگه خوب شدغم ازدست دادن نزدیترین بهت سخت حیلی باورناپذیر🙏🖤

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    یکی از سخت ترین پارت ها واسه امروز بود ❤️‍🩹

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!