از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و چهل و پنجم :
- چی کار کردم با آیندهی ترانه؟ من گفتم قایمکی برن و بیان و تریپ عشق و عاشقی بردارن؟ یا نه، گیرم من گفتم. اصلا مگه بد کسی رو آوردم تو زندگی این دختر؟
توحید دوباره سمت شیلنگ آب رفت. حساسیت بهمن را روی این مدل ماشین شستن میدانست، اما حوصلهی کنار آمدن با حساسیتهای او به اسراف را نداشت. کف روی درها را به سرعت با آب پایین ریخت. با جدیت تمام جواب داد:
- همهی فکر کردنات مثل همین ماشی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عزیزم.❤️
۱۰ ماه پیشفروغ
2داستان دیگه داره زیادی طولانی و خسته کننده میشه .چند قسمت دیگه مونده اطلاع دارید
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
الان تو نیمهی داستانه.
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
2واقعاً عالیه 💜🌟💜🌟ولی هنوز خیلی خیلی ناراحت کننده ست که فهمیدم افروز دیگه نیست 😭
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزدلمممممم❤️❤️
۱۰ ماه پیشمریم
0از دست ترانه که همه چیزو گفت به پدرش فکر کنم بعدن پشیمون میشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۰ ماه پیشاریادخت
4نمیدونم چرا حس میکنم تاریخ تکرار میشه و عطا بچه سحر رو بزرگ میکنه
۱۰ ماه پیشم.ر
0سحر بچه سقط کرد
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
وایییی. نهههه.🙄
۱۰ ماه پیشراز
0کاش ترانه ولش نکنه بیچاره عطا بدتر میشکنه
۱۰ ماه پیشآمنه
1به نظر من ترانه وارد زندگیش نشه بهتره چون الان اینطور شده وممکنه بعد از ازدواج این واقعه رو توی سر عطا بکوبه که پسر حرومی هست واون بهش لطف کرده که باهاش ازدواج کنه الان هضمش براش عطا بهتر از بعد هست
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
باید دید میتونه این موضوع رو هضم کنه یا نه.
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ترانه💔💔💔
۱۰ ماه پیشآمنه
1از قضاوت و از نامردی مردهایی مثل عباد خیلی متنفرم از ادمهای پولدار که طمعجمع اموال دارندخیلی خیلی بدم میاد انگار اون قضاوتها و گناه ها رو خدا بی جواب میذاره که به فکر بعدش نمی افتند ویا پولدارها فکر اینکه روزی می میرند وتمام اموالشان رو ترک می کننددرسی که بهمن ازش یاد کرد واقعا به جا بود پارت عالی
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بازم معرفت بهمن. عباد که... یعنی حرفی واسه .گفتن بهش پیدا نمیکنم.
۱۰ ماه پیشفخری
4ممنون از قلم زیبات فاطمه جان عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم ❤🌹❤🌹
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهرر خوندید عزیزم.❤️❤️
۱۰ ماه پیشوفا
0دوست دارم پلن رمان جوری برع جلو که عطا و سحر رو کنار هم ببینیم ؛)
۱۰ ماه پیشوفا
0بهمن دقیقا حرفای دل من رو به پدرش زد، واقعا عطا حیفه! ولی کل رمان یه طرف، شخصیت فرانک یه طرف یعنی بهترین شخصیت رو تو رمان داره از نظر من 🫠❤️ 🩹
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0عالی بود خدا قوت