پارت صد و بیست و ششم :

ماه‌بانو جلوی بقیه لبخند مصنوعی بر ل*ب نشاند و سرسری با همه خداحافظی کرد. حتی سرش را بالا نیاورد تا چشمش به امیر نیفتد؛ نمی‌خواست بیش از این در قعر باتلاق گناه فرو برود. تا سوار اتومبیل شد، حسام پایش را روی پدال گاز فشرد و از کوچه گذشت. با سرعت زیادی می‌راند. چشم بست و سرش را به شیشه تکیه داد. هیچ‌کدام تلاشی برای شکسته شدن سکوت بینشان انجام نمی‌دادند. شرایط هردویشان تعریفی نداشت. تا به خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mrzh

    1

    ماهی فیلش یاد هندستون کرده اینقدر حالش بده یا از وی حسادت این کارها رو می کنه ؟

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    1

    خسته نباشی لیلا جان عالی بود قلمت مانا عزیزم 🌹❤🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    1

    واقعا سخت ماه بانو با لجبازی این زندگی رو برای خودش ساخته

    ۸ ماه پیش
  • رزا

    2

    خوبه که خانواده امیر علی نخواستن تلافی دست رد به *** امیر علی زدن را در بیارن برای ماهی بیچاره اینقدر سنگ انداخت پدرش

    ۸ ماه پیش
کپی شد!