زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و بیست و ششم :
ماهبانو جلوی بقیه لبخند مصنوعی بر ل*ب نشاند و سرسری با همه خداحافظی کرد. حتی سرش را بالا نیاورد تا چشمش به امیر نیفتد؛ نمیخواست بیش از این در قعر باتلاق گناه فرو برود. تا سوار اتومبیل شد، حسام پایش را روی پدال گاز فشرد و از کوچه گذشت. با سرعت زیادی میراند. چشم بست و سرش را به شیشه تکیه داد. هیچکدام تلاشی برای شکسته شدن سکوت بینشان انجام نمیدادند. شرایط هردویشان تعریفی نداشت. تا به خ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Mrzh
1ماهی فیلش یاد هندستون کرده اینقدر حالش بده یا از وی حسادت این کارها رو می کنه ؟