پارت صد و بیست و ششم :

ماه‌بانو جلوی بقیه لبخند مصنوعی بر ل*ب نشاند و سرسری با همه خداحافظی کرد. حتی سرش را بالا نیاورد تا چشمش به امیر نیفتد؛ نمی‌خواست بیش از این در قعر باتلاق گناه فرو برود. تا سوار اتومبیل شد، حسام پایش را روی پدال گاز فشرد و از کوچه گذشت. با سرعت زیادی می‌راند. چشم بست و سرش را به شیشه تکیه داد. هیچ‌کدام تلاشی برای شکسته شدن سکوت بینشان انجام نمی‌دادند. شرایط هردویشان تعریفی نداشت. تا به خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mrzh

    1

    ماهی فیلش یاد هندستون کرده اینقدر حالش بده یا از وی حسادت این کارها رو می کنه ؟

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    1

    خسته نباشی لیلا جان عالی بود قلمت مانا عزیزم 🌹❤🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • سعادت

    1

    واقعا سخت ماه بانو با لجبازی این زندگی رو برای خودش ساخته

    ۱۰ ماه پیش
  • رزا

    2

    خوبه که خانواده امیر علی نخواستن تلافی دست رد به *** امیر علی زدن را در بیارن برای ماهی بیچاره اینقدر سنگ انداخت پدرش

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️