پارت چهل و هشتم :

حیاط با حضور دختر بچه‌هایی که روپوش‌های آبی و مقنعه‌های سفید به تن داشتند شور و حال عجیبی داشت. نیمشان شوق و هیجان داشتند و نیم دیگر به والدینشان چسبیده بودند. دو، سه نفر هم درحال گریه کردن بودند. لحظه‌ای به یاد روز اول مدرسه‌ی خودش که چگونه به مادرش چسبیده بود، افتاد. با لبخندی عمیق حیاط بزرگ را که زمینش با طرح‌های جالب نقاشی شده بود، طی کرد و وارد ساختمان سه طبقه‌ شد. سپس وارد راهرو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!